آتشی بر هستی تریاک و تنباکو بکش

پیش یک آیینه بنشین بر سرت چاقو بکش

خواب خون و استخوان­های سفیدش را ببین

مثل یک سگ کوچهء معشوقه­ات را بو بکش

مرگ را، دیوانه­گی و اضطراب و عشق را

ناگهان در بیخ گوش زنده­گانی قو بکش

خواستی برخیز روی بستر خود گریه کن

یا بدت آمد پتوی مرگ را بر رو بکش

راه­های خسته را برگرد بنشین فکر کن

یا که پای از زنده­گانی یا که دست از او بکش